|
بهترین سایت آموزشی ششم ابتدایی آموزش ابتدایی اسلامشهر (پنجم-ششم ابتدایی)
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
حروف مقطعهاز ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
حروف مقطعه، (حرفهای گسسته از هم) حروفی هستند که در ابتدای برخی از سورههای قرآن آمدهاست. حروف مقطعه در ابتدای ۲۹ سوره از سورههای قرآن آمده و مجموعاً ۷۸ حرف است که با حذف مکررات، ۱۴ حرف میشود.[۱] حروف مقطعه همیشه جزء کلمات اسرارآمیز محسوب شده و دانشمندان اسلامی و مفسران، برای آن، نظرات گوناگونی دادهاند.اما هیچکدام نتوانسته اند منظور خاص و اصل موضوع را بدانند و برای عموم بازگو کنند ،به همین دلیل تا کنون هیچ کس از معنای واقعی این حروف آگاهی حتی جزئی ندارد و به طور کلی تفسیرها در این مورد تفسیر به رای می باشد که عاجز بودن درک مفسران از علم رمزگشایی این حروف را می رساند.
فهرست حروفاین ۲۹ حرف (که بدون تکرار ۱۴ تا میشود) به قرار زیر است:
و نیز با حذف حروف تکراری ۱۴ حرف باقی میماند:
و با کنار هم قرار دادن آنها جملاتی ساخته میشود[۲]:
بنا به توصیه علمای شیعه، نباید این حروف را بدون دلیل و منطق طوری تفسیر کرد که رنگ و بوی مذهبی داشته باشد چون در آن صورت معتقدین هر مذهبی می تواند این حروف را به نفع مذهب خود تفسیر نماید که این کار درستی نخواهد بود . تبیینتبیین این حروف از آغاز تاریخ تفسیر تاکنون همواره توجه مفسران و قرآن پژوهان را به خود معطوف داشته و نظرات مختلف معروف پیرامون حروف مقطعه از این قرار است:
گفتنی است تفاسیر دیگری نیز درباره «حروف مقطعه»، از جانب قرآنپژوهان ارائه گشته و روایات زیادی نیز در اینباره نقل شدهاست. یک محقق مصری معتقد بود اگر حروف مقطعه در ابتدای هر سوره را به تفکیک بررسی کنیم، بیشترین حجم آن سوره متعلق به این حروف اند. به طور نمونه حروف الف و لام و میم که در ابتدای سوره بقره آمده است. با بررسی و شمارش تمام حروف این سوره این نتیجه حاصل می شود که حروف الف و لام و میم بیشتر از سایر حروف در سوره بقره بکار رفته است.[۹][۱۰][۱۱]اما در مورد اکثر سوره هایی که با دیگر حروف شروع می شوند این موضوع صدق نمی کند مانند سوره ی (طه)و سوره هایی که با حروف مقطعه(طس) و(طسم)شروع شده است الف و لام و میم این سوره ها بیشتر از حروف ط و س می باشند پس موضوع به همین سادگی ها هم نیست.
موضوعات مرتبط: قرآن ششم ابتدايي، ديني برچسبها: حروف مقطعه [ چهارشنبه 1392/01/07 ] [ 13:22 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
اعجاز ریاضی قرآنآیه ”بسم الله الرحمن الرحیم“ ۱۹ حرف است. در آیه ۷۴:۳۰ سوره مدثر آمده است: «آن بر پایه نوزده است» که اشاره به تعداد فرشتگان نگهبان جهنم و نیز اشاره به خود قرآن است. افراد زیادی خواستهاند بر این اساس رمزگشایی کنند. از جمله اینکه بر اساس جدول زیر با قرار دادن شماره سورهها در یک ستون و جمع بندی عمودی آن، و قرار دادن تعداد آیات هر سوره در ستون بعد و جمع بندی عمودی آنها، سپس جمع بندی افقی شماره هر سوره با عدد آیات همان سوره، سپس جداسازی حاصل جمعهای فرد از زوج نتایجی بدست میآید که تصادفی بودن آن تقریبا منتفی است:
در نتیجه بدون اینکه بطور معمول انتظار برود تعداد جمعهای «آیه+شماره سوره» که زوجند (۵۷) با جمعهای «آیه+شماره سوره» که فردند (۵۷) برابر است و همچنین در نهایت حاصل جمع همه زوجها ۶۲۳۶ است که از سویی دیگر با تعداد کل آیات برابر است و حاصل جمع همه فردها ۶۵۵۵ است که از سویی با حاصل جمع شماره سورهها برابر است. همچنین حاصل ارقام این دو عدد چهار رقمی 38=(6+3+2+6)+(5+5+5+6) است دو برابر عدد 19 (تعداد حروف بسم الله) است، همانطور كه تعداد سورههای قرآن ضريب 19 دارد: 6X19=114 و همچنین 1311=6555/5 و 3118=6236/2 میشود 4429=3118+1311 که 19=8+1+1+3+1+1+3+1 و 19=9+2+4+4 در نتیجه این ثابت می شود که «اگر تعداد آيههای قرآن را كم يا زياد گردد يا فقط جای سورهها با هم عوض شود ديگر چنين روابطی وجود نخواهد داشت، و اين نشان دهنده اینست که بصورت حساب شده و همراه با نظم دقیق ریاضی تعداد آيات قرآن همين اندازه و ترتيب سورهها نيز به همين ترتيب بوده و در نتيجه این اعجاز قرآنی می رساند که قرآن نميتواند كار دست انسان باشد.» تعداد کلمات قرآن برابر با 77807 است و 2683=(7+0+8+7+7)/77807 و 19=3+8+6+
موضوعات مرتبط: ديني برچسبها: اعجاز ریاضی قرآن [ چهارشنبه 1392/01/07 ] [ 13:19 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
فاطميه اول يا دوم؟کدام معتبر است؟
موضوعات مرتبط: ديني برچسبها: فاطميه اول يا دوم, کدام معتبر است [ چهارشنبه 1392/01/07 ] [ 13:5 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
آیا شمر دایی حضرت عباس بن علی (ع) بود؟
ارائه امان نامه از سوی شمر یا به طور کلی از سوی لشکر عمرسعد-و ردّ پرشکوه آن از سوی ابوالفضل العبّاس(ع) و برادرانش دارای ابعاد بسیاری است.رد این امان نامه در آن شرایط-که نقشه شومی بود- نشان از بصیرت نافذ و ایمان استوار قمربنی هاشم است.درواقع با بررسی خصلتهای عرب درمی یابیم زمانی که شمر موضوع امان نامه را به عنوان حربه ای تاکتیکی با هدف ایجاد جنگ روانی در مقابل یاران باوفای سیدالشهدا (ع) مطرح کردد به خاطر هم قبیله بودن از عنوان " خواهر زاده " استفاده میکندنه دلیل فامیل بودن! شمرملعون چون دید كه ابن سعد مهیای قتال است به نزدیك لشكر امام علیه السلام آمد و بانگ زد كه كجایند فرزندان خواهر من عبدالله و جعفر و عثمان و عباس زیرا مادر این چهار برادر ام البنین از قبیله بنی كلاب بود كه شمر ملعون نیز از این قبیله بود. امام حسین علیه السلام بانگ شمر را میشنود و برادران خود را امر فرمود كه جواب او را دهید اگرچه فاسق است لكن با شما قرابت و خویشی دارد، پس آن سعادتمندان با آن شقی گفتند : چه بود كارت؟ گفت: ای فرزندان خواهر من شماها در امانید با برادر خود حسین رزم ندهید از دور برادر خود كناره گیرید و سر در طاعت امیرالمؤمنین یزید (ملعون) درآورید.
حضرت عباس بن علی علیه السلام
بانگ بر او زد كه بریده باد دستهای تو و لعنت باد برتو و امانی كه تو از
برای ما آوردی، ای دشمن خدا امر میكنی ما را كه دست از برادر و مولای خود
حسین بن فاطمه علیها السلام برداریم و سر در طاعت ملعونان و فرزندان
ملاعینان درآوریم آیا ما را امان میدهی و از برای پسر رسول خدا صلی الله
علیه و آله امان نیست؟ نسبت شناسی شمر و سیده ام البنین شمر بن ذي الجوشن بن شرحبيل بن الأعور بن عمر بن معاويه و که معاویه همان، ضباب بن كلاب باشد. یعنی شمر از قبیله بنی کلاب است.اما ام البنین یا همان فاطمه کلابیه، نسبش عبارت است از : ام البنين فاطمة بنت حزام بن خالد بن ربيعة بن الوحيد بن كعب بن عامر بن كلاب. پس در کلاب نسب هر دو به هم می رسد و هردو کلابی هستند اما به هیچ وجه شمر برادر حضرت ام البنین نیست. و ا ینکه می گوید: خواهر زادگان ما در امان هستند منظورش این است که مادر ایشان از قبیله ماست و مانند خواهر ما محسوب می شود نه اینکه واقعا خواهر ما باشد. در اعراب رسم بود اگر از ایشان دختری با طایفه دیگری ازدواج می کرد حتی اگر چند نسل هم از او می گذشت یعنی فاصله حتی به چند نسل هم می رسید فرزندان او را با انتساباتی این گونه خطاب قرار می دادند . التماس دعا دارم.یاحسین
موضوعات مرتبط: ديني برچسبها: آیا شمر دایی حضرت عباس بن علی, ع, بود [ سه شنبه 1391/12/08 ] [ 21:8 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
امویاناز ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از بنی امیه)
امویان از دودمانهای تاریخی اسلامی بودند. اینان برای نخستین بار خلافت را تبدیل به سلطنت موروثی کردند. این دودمان از قبیله قریش و از طایفه بنیامیه بودند. امویان از سال ۶۶۱ تا ۷۵۰ میلادی به عنوان خلفای امپراتوری تازه تاسیس اسلامی در دمشق حکومت کردند و اولین سلسله موروثی را در تاریخ اسلام پدید آورند. قلمرو تحت حکومت آنها از مشرق تا هند و از مغرب تا شبه جزیره ایبریا گسترده بود. بعد از سقوط حکومت امویان در شرق به وسیله عباسیان آنان در اندلس (اسپانیا) امارت کوردوبا را بنا نهادند که از سال ۷۵۶ تا ۱۰۳۱ حکومت کرد و این حکومت از سال ۹۲۹ میلادی به نام خلافت بود. در باب ریشه این قوم باید گفت که آنها همچون پیامبر اسلام از مردی به نام عبدالمناف از طایفه قریش نشأت میگیرند. از دو پسر این شخص یکی به نام هاشم جد خاندان هاشمی و پیامبر بود و دیگر عبدالشمس پدر امیه که جد خاندان بنی امیه بود. در ابتدای قرن هفتم میلادی اعقاب امیه یکی از خانوادههای پرنفوذ اعراب مکه بودند. در این زمان بود که پیامبر اسلام ظهور کرد. هنگامی که پیامبر اسلام در سال ۶۲۲ هجری به مدینه هجرت کرد و در پی آن نبردهایی با مکیان داشت اعضای خانواده امویان در سمت سپاه مکه بر علیه پیامبر میجنگیدند. از این میان ابوسفیان بن حرب پدر معاویه اولین حاکم امویان رهبری سپاه مکه را بر عهده داشت. ابوسفیان در نهایت در برابر سپاه مسلمانان ناتوان شد و کمی قبل از فتح مکه توسط مسلمانان ناگزیر به دین اسلام درآمد. در نهایت این تغییر جهت باعث شد که امویان بتوانند در سیاست آینده حکومت اسلامی- عربی نوپا نقش مهمی بازی کنند. به این شکل که معاویه پسر ابوسفیان کمی بعد به عنوان کاتب وحی درآمد. بعد از وفات پیامبر اسلام معاویه در نبردهای سپاه اسلام علیه امپراتوری روم شرقی شرکت کرد و در نتیجه پاداشت خود را به عنوان حاکم سوریه یا شام آن زمان دریافت کرد. در سال ۶۴۴ میلادی عثمان بن عفان که از خانواده امویان بود به عنوان خلیفه انتخاب شد. عثمان بر خلاف سایر افراد قبیله خود از همراهان اولیه پیامبر اسلام بود و در هجرت او از مکه به مدینه حضور داشت. هنگامی که وی مناصب حکومت را در حکومت تقسیم میکرد خاندان خود (امویان) را بر سایر مردم ترجیح داد و همین امر موجبات شورش علیه حکومت او را فراهم آورد که در نهایت به قتل وی در سال ۶۵۶ میلادی یا ۳۵ هجری قمری در مدینه منجر شد. در پی او علی بن ابیطالب امام اول شیعیان که داماد و پسرعموی پیامبر اسلام بود به خلافت برگزیده شد. نخستین خلیفه اموی معاویه فرزند ابوسفیان بود. او در زمان عمر خلیفه دوم فرمانروای شام گشت. در زمان خلافت عثمان که از خویشان او بود، قدرت بسیار زیادی پیدا کرد. با کشته شدن عثمان با علی بیعت نکرد و تا علی زنده بود با او بر سر خلافت مسلمانان جنگید. پس از مرگ علی در کوفه، به نبرد با حسن بن علی پرداخت و سرانجام خلافت را به چنگ آورد و شهر دمشق را پایتخت خود و خاندانش ساخت. معاویه نخستین کسی بود که سیاست جانشینی پسر به جای پدر را در خلافت به راه انداخت. پس از او یزید پسرش خلیفه مسلمانان شد. از کارهای او نبرد با حسین بن علی و رویداد کربلا و حمله به مدینه و مکه بود. پس از وی پسرش معاویهٔ دوم سر کار آمد ولی پس از چهل روز کناره گیری کرد و اندکی پس از آن درگذشت. با کناره گیری و مرگ وی در میان خاندان اموی درگیری افتاد و شورشهایی که به پا شده بودند فراگیرتر شدند؛ عبدالله بن زبیر در مکه و مختار ثقفی در کوفه به پا خاستند و گروهی از امویان شام نیز فرمانبردار عبدالله بن زبیر شدند. سرانجام عبدالملک بن مروان به کمک حجاج بن یوسف ثقفی شورشیان را سرکوب کرد و حجاج را به فرمانروایی ایران و عراق گماشت. حجاج برای پایداری امویان کوششهای فراوان نمود و بسیاری از مخالفان را کشت یا به زندان افکند. امویان در زمان خلافتشان سرزمینهای بسیاری را به چنگ آوردند و بارها شورشهای ایرانیان را سرکوب نمودند؛ تا اینکه ابومسلم سردار ایرانی عباسیان آنان را سرنگون ساخت و عباسیان با نیرنگ خلافت را از آن خود کردند[۱][۲][۳] دیندارترین خلیفه اموی عمر بن عبدالعزیز بود. واپسین خلیفه اموی مروان بن محمد بود که به دست یاران ابومسلم خراسانی کشته شد. امویان فرمانروایانی بیش از اندازه عربگرا بودند. سختگیریهای آنان بر نژادها و اندیشه و آیینهای گوناگون مردم زیر ستم ایشان را به ستوه آورده بود که سرانجام پایههای لرزان فرمانرواییشان را فروریخت. فهرست نام خلفای اموی
موضوعات مرتبط: ديني، تاريخ پنجم [ یکشنبه 1391/09/26 ] [ 0:5 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
نبرد کربلا
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
(تغییرمسیر از واقعه کربلا)
پرش به: ناوبری، جستجو
برای دیگر کاربردها، کربلا (ابهامزدایی) را ببینید.
نبرد کربلا نگارهای از نبرد کربلا که توسط عباس الموسوی کشیده شدهاست. تاریخ ۱۰ محرم ۶۱ هجری قمری برابر ۲۰ مهر ۵۹ مکان کربلا نتیجه پیروزی بنیامیه، آغاز قیامهای هواخواهان اهلبیت طرفهای درگیر بنیامیه پیروان حسین بن علی فرماندهان عمر بن سعد شمر بن ذیالجوشن عبیدالله بن زیاد حسین بن علی عباس بن علی حبیب بن مظاهر توان ۳۰٫۰۰۰~۲۰٫۰۰۰ بین ۷۲ تا ۱۴۵ تن تلفات نامشخص ۷۲[۱] نبرد کربلا جنگی بود که در دهم محرم ۶۱ هجری قمری (۲۰ مهر ۵۹ خورشیدی[۲]) اتفاق افتاد. روز نبرد به عاشورا نیز معروف است. این نبرد میان سپاه حسین بن علی و سپاه یزید بن معاویه در نزدیکی محلی به نام کربلا در گرفت. حسین بن علی روز دوم محرم به کربلا رسید و روز سوم عمر بن سعد با ۴۰۰۰ نفر در کربلا اردو زد. در روز هفتم محرم آب را بر حسین بن علی و همراهانش بستند و در نهم محرم، شمر با ۴۰۰۰ نفر و نامهای از طرف عبیدالله بن زیاد وارد کربلا شد، او در این نامه به عمر بن سعد دستور داده بود با حسین بن علی بجنگند و او را بکشد و اگر این کار از دست او برنمیآید، فرماندهی را به شمر واگذارد. روز دهم محرم سپاهیان حسین بن علی و عمر سعد در مقابل هم قرار گرفتند. به روایت ابومخنف تعداد سپاه حسین ۳۲ سواره نظام و ۴۰ پیاده[۳] و به روایت محمد باقر چهل و پنج سوار و صد نفر پیاده[۴] بود. در مقابل او سپاه عمر بن سعد با حدود ۳۰۰۰۰ نفر قرار داشت.[۵] جنگ آغاز شد و حسین و یارانش کشته شدند. پس از جان باختن حسین، سپاه عمر بن سعد سر ۷۲ تن از لشکریان حسین به علاوه سر علی اضغر فرزند ۶ ماهه او را جدا کرده و بر بالای نیزهها گذاشتند و بر اجساد کشته شدگان اسب تاختند.[۶] خیمهها تاراج و در نهایت آتش زده شد، ساربان شترهای کاروان حسین بن علی بهنام بجدل بن سلیم برای بدستآوردن انگشتر حسین بن علی، انگشت وی را برید تا انگشتر را بدست آورد و در نهایت سپاه عمر بن سعد اجساد کشتهشدگان کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد پس از سه روز توسط قوم بنیاسد دفن شدند.[۷] هر چند به لحاظ نظامی ابعاد این نبرد بزرگ نبودهاست اما اثر اعتقادی و سیاسی بزرگی داشتهاست. از یک سو سبب تضعیف مشروعت سیاسی حکومت بنی امیه شدهاست. به طوری که پس از آن قیامهای فراوانی با شعار خونخواهی حسین بر ضد آن حکومت رخ داد و در نهایت منجر به سقوط آن شد. از سوی دیگر نقشی چشمگیر بر هویت اجتماعی و اعتقادی شیعیان طی سدههای بعد تا به امروز داشتهاست. محتویات ۱ پیشزمینه۲ سپاه یزید۳ سپاه حسین بن علی۴ روز نبرد۵ کشتهشدن حسین بن علی۶ پس از نبرد۷ جستارهای وابسته۸ پانویس۹ منابع پیشزمینه حسین بن علی هنگام زمامداری پدرش، او را در جنگهای جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال ۵۰ هجری قمری هنگام کشتهشدن برادرش حسن بن علی، معاویه حدود ۱۰ سال بهعنوان خلیفه باقی بود. بر پایه قرارداد صلح با حسن، طبق بند دوم صلحنامه معاویه نمیبایست برای خود جانشینی انتخاب کند.[۸] به روایت سلیم پسر قیس یک سال پیش از مرگ معاویه در حج سال ۵۹ هجری قمری حسین بنی هاشم، دویست نفر از اصحاب پیامبر و پانصد نفر از تابعان را در مِنی در خیمه خود گرد آورد. احادیث پیامبر مشتمل بر نصب علی به خلافت در غدیر خم و شأن و جایگاه اهل بیت را به یادشان آورد و آنان بر آن اقرار کردند و نیز از معاویه و ستمش انتقاد کرد. سپس با آنان پیمان بست که این مطالب را به خاندان و قبایل خود برسانند. [۹] معاویه در نیمه رجب سال ۶۰ هجری قمری مرد و پسرش یزید را به جانشینی برگزید. حسین بن علی از همان نخست بیعت وی را نپذیرفت. یزید نامهای به حاکم ولید پسر عتبه حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین بن علی، عبدالله پسر عمر و عبدالله پسر زبیر برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر به بیعت نشدند آنها را بکشد. حاکم مدینه در اجرای فرمان سستی کرد و یزید عمرو پسر سعید پسر عاص را به جایش گماشت.[۱۰] حسین که حاضر به بیعت با یزید نبود با خانواده خود شب بیست و هشت رجب از مدینه به مکه رفتند. در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شدهبودند نامههای زیادی برای حسین بن علی نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین بن علی نیز مسلم بن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم بن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیداللّه پسر زیاد که از سوی یزید به حکومت کوفه گمارده شدهبود و مردم کوفه را تهدید کردهبود، مسلم را تنها گذاشتند.[نیازمند منبع] عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر کرد و کشت. حسین با خانواده و یاران خود بهسمت کوفه حرکت کرد و در نزدیکی کوفه بود که خبر پیمانشکنی مردم کوفه و کشتهشدن مسلم را آوردند. عبیداللّه که بر اوضاع کوفه مسلط شدهبود حر پسر یزید ریاحی را برای دستگیرکردن حسین بن علی و همراهانش فرستاد و سپس عمر بن سعد را با ۳۰٬۰۰۰ نفر[نیازمند منبع] به کربلا فرستاد. این امر موجب شد تا شمار زیادی از افرادی که با حسین بودند او را رها کنند و تنها نزدیک به ۷۰ تن با او باقی بمانند. عبیداللّه به عمر بن سعد وعده دادهبود که اگر حسین بن علی را بکشد، او را فرمانده ری خواهد کرد؛ اما پس از این ماجرا این کار را نکرد. سپاه یزید تعداد سپاهیانی که ابن زیاد برای جنگ با حسین گسیل کرد در منابع مختلف گزارش شدهاست. این تعداد دست کم ۴۰۰۰ نفر و در برخی گزارشها تا ۸۰۰۰۰ نفر برآورد است. اما مشهورترین تخمین حدود ۳۰۰۰۰ نفر است. طبق تحقیق سیدمجید پورطباطبایی[۱۱] ترکیب سپاه به شرح ذیل بودهاست: ۱ـ ۴٬۰۰۰ نفر به فرماندهی عمر بن سعد ۲ـ ۴٬۰۰۰ نفر به فرماندهی شمر بن ذی الجوشن ۳ـ ۱٬۰۰۰ نفر به فرماندهی حربن یزید ریاحی ۴ـ ۲٬۰۰۰ نفر به فرماندهی یزید بن رکاب کلبی ۵ـ ۴٬۰۰۰ نفر به فرماندهی حصین بن نمیر تمیمی ۶ـ ۳٬۰۰۰ نفر به فرماندهی مغایر بن رهینه مازنی ۷ـ ۲٬۰۰۰ نفر به فرماندهی نصر بن حرشه ۸ـ ۳٬۰۰۰ نفر به فرماندهی کعب بن طلعه ۹ـ ۱٬۰۰۰ نفر به فرماندهی شبث بن ربعی ۱۰ـ ۱٬۰۰۰ نفر به فرماندهی حجّار بن ابجر ۱۱ـ ۴٬۰۰۰ نفر به فرماندهی عمر و بن حجاج زبیدی ۱۲ـ ۱٬۰۰۰ نفر به فرماندهی یزید بن الحرث بن رویم ۱۳ـ ۵۰۰ تیراندازان همراه حصین ۱۴ـ ۵۰۰ نفر به فرماندهی عزرة بن قیس جمع کل: ۳۱٬۰۰۰ نفر سپاه حسین بن علی نوشتار اصلی: فهرست کشتهشدگان واقعه کربلا به روایت ابومخنف تعداد سپاه حسین ۳۲ سواره نظام و ۴۰ پیاده[۱۲] و به روایت محمد باقر چهل و پنج سوار و صد نفر پیاده[۱۳] بود. حسین زهیر بن قین را به فرماندهی جناح راست و حبیب بن مظاهر را به فرماندهی جناح چپ گماشت. میانه سپاه را نیز به برادرش عباس سپرد. روز نبرد بنا بر نقل سید بن طاووس، در کتاب لهوف، صبح عاشورا ابتدا حسین بریر پسر خضیر از زاهدان نامدار کوفه را جهت موعظه جانب لشکر عمر سعد فرستاد، ولی آنان اعتنا نکردند. سپس خود به نزد آنان رفت تا اتمام حجت کند. او گفت مرا بین دو چیز مخیر کرده اند. یا بجنگم و یا ذلت پذیرم و با یزید بیعت کنم، ولی ذلت از ما دور است. لذا با شما می جنگم. [۱۴] سپس سپاه عمر سعد جنگ را آغاز کرد. این حمله با تیراندازی عمر سعد به طرف اردوگاه حسین بن علی آغاز شد.[۱۵] شمر هم به نیروهای خود دستور داد که حملهای گروهی بکنند و سپاه حسین را نابود کنند. همه گردانهای سپاه کوفه در این حمله شرکت داشتند. یاران حسین هم در مقابل این هجوم تلاش کردند که از خود دفاع کنند[نیازمند منبع] و نیمی از یاران او (غیر از بنی هاشم) در این حمله نخست کشته شدند. شمار کشتهشدگان این حمله را ۴۱ تن گفتهاند. شماری از آنان (غیر از ۱۰ نفر از غلامان حسین و دودمانش و ۲ تن از غلامان علی)، عبارتاند از: نعیم بن عجلان، عمران بن کعب، حنظله، قاسط، کنانه، عمرو بن مشیعه، ضرغامه، عامربن مسلم، سیف بن مالک، عبدالرحمان درجی، مجمع عائذی، حباب بن حارث، عمرو جندعی، حلاس بن عمرو، سوار بن ابی عمیر، عمار بن ابی سلامه، نعمان بن عمر، زاهر بنعمر، جبلة بن علی، مسعود بن حجاج، عبدالله بن عروه، زهیر بن سلیم، عبدالله و عبیدالله پسران زید بصری. جنگ گروهی و تن به تن تا نماز ظهر ادامه یافت. هنگام نماز حسین به زهیر بن قین و سعید بن عبدالله حنفی دستور داد با نیمی از یاران در مقابل او صف بکشند تا بتواند به نماز بایستد. دشمن در هنگام نماز آنها را تیرباران کرد. سعید بدن خود را سپر قرار داد و به شهادت رسید. [۱۶] صبح روز دهم محرم، حسین لشکریانش را که ۳۰ اسب سوار و ۴۲ پیاده بودند را آماده کرد. سمت چپ سپاه را به حبیب بن مظاهر، سمت راست را به زهیر بن قین و قلب را به عباس سپرد. وی همچنین دستور داد که دور تا دور خیمهها، هیزم جمع آوری کنند و هیزمها را آتش بزنند. خود نیز به خیمهای که قبلا آماده کرده بود رفت و خود را معطر به مشک نمود و صورتش را اصلاح کرد. سپس در حالی که سوار بر اسب بود و قرآنی به دست داشت، مناجاتی زیبا با خداوند نموده و با مردم کوفه نیز سخن نمود و گفت که خدا ولی اوست و دین را محافظت خواهد کرد. به مردم سخنان محمد که وی و حسن را سرور جوانان بهشت خوانده بود و جایگاه خانواده اش را یادآوری نموده و از آنان خواست تا فکر کنند که آیا کشتن وی، امری مشروع است؟ سپس مردم کوفه را به خاطر اینکه پیشتر از وی خواسته بودند تا پیششان بیاید، سرزنش نمود و درخواست کرد تا اجازه دهند وی به یکی از سرزمینهای اسلامی برود که در آنجا امنیتش تامین باشد. اما دوباره به وی گفته شد که اول از همه باید تسلیم یزید گردد. حسین در پاسخ گفت که هیچگاه خودش را همانند یک برده تسلیم نمیکند. حسین از اسب پیاده شد و دستور داد تا مهار اسب را ببندند به نشانهٔ اینکه هرگز از معرکه جنگ فرار نخواهد کرد.[۱۷]حر بن یزید بن ریاحی تحت تاثیر قرار گرفت و به سپاه حسین رفت و کوفیان را به خاطر خیانت به حسین سرزنش کرد که البته تاثیری بر روی آنان به وجود نیامد و سر انجام حر در میدان نبرد کشته شد. حسین به اتکای یارانش تا موقعی که تمامی یارانش کشته نشده بودند، وارد جنگ نشد و نمی جنگید.[۱۸] زهیر بن قین از مردم کوفه خواست که به حرف حسین گوش داده و وی را نکشند. اما آنها با دشنام و تهدید پاسخ وی را دادند و شروع به تیراندازی نمودند. جنگ شروع شد. بال راست سپاه کوفه به فرماندهی عمرو بن حجاج حمله برد اما با مقاومت لشکر حسین مواجه شده و عقب نشست. عمرو دستور داد که لشکرش تن به نبردهای تن به تن درنداده و تنها از دور اقدام به تیر اندازی کنند. بال راست سپاه کوفه به رهبری شمر بن ذی الجوشن حمله و محاصرهای بی نتیجه انجام داد و فرمانده سواران سپاه، از ابن سعد خواست که پیاده نظام و کمانداران را به کمک وی بفرستد. شبث بن ربیع که قبلا از حامیان علی بود، حال در لشکر کوفه و تحت امر پیاده نظام ابن زیاد بود. وقتی به وی فرمان حمله داده شد، آشکارا گفت که هیچ میلی به انجام این کار ندارد و سواره نظام و ۵۰۰ کماندار این کار را انجام دادند. سواران لشکر حسین که پاهای اسبانشان قطع شده بود مجبور به پیاده جنگیدن شدند. حسین و هاشمیان تنها از جلو میتوانستند پیش روی داشته باشند و ابن سعد دستور داد که لشکریانش از همه جهات به سمت خیمههای حسین رفته تا آنها را خلع سلاح کنند. اما برخی از حامیان حسین که در خیمهها خوابیده بودند با آنها سرسختانه جنگیده و مقاومت کردند. ابن سعد دستور داد که خیمهها را آتش بزنند. قبلا حسین دستور داده بود که دور تا دور خیمهها آتش زده شود تا از ورود سپاهیان عمر بن سعد جلوگیری شود. شمر به سمت خیمههای زنان حسین پیش روی نمود و میخواست خیمهها را بسوزاند که همراهانش وی را سرزنش نمودند که شرمگین شد و از این کار منصرف گردید.[۱۷] در یک حمله، سپاهیان ابن زیاد، خیمه های حسین را آتش زدند که این آتش مانع از پیش روی سپاهیان ابن زیاد گردید.[۱۸] در ظهر، حسین و یارانش نماز ظهر را به صورت نماز خوف به جا آوردند. بعد از ظهر، سپاهیان حسین، به شدت تحت محاصره قرار گرفتند. سربازان حسین پیش رویش کشته میشدند و کشتار هاشمیان که تا به حال راهشان برای ترک میدان جنگ باز بود نیز شروع گردید. اولین هاشمی ای که کشته شد علی اکبر پسر حسین بود. سپس پسران مسلم بن عقیل، پسران عبدالله بن جعفر، پسران عقیل و قاسم بن حسن کشته شدند. قاسم جوان و زیبا بود و به شدت زخمی شده و از عمویش حسین درخواست یاری کرد. حسین خشمگینانه برجست و با شمشیرش ضارب قاسم را ضربتی زد. آن شخص زیر سم اسبهای سپاهیان ابن زیاد افتاده و لگد مال شد. وقتی گرد و غبار ناشی از سم اسبها کنار رفت، حسین پدیدار شد در حالی که بدن قاسم را در آغوش داشت و به قاتلینش لعنت میفرستاد. حسین جسم بی جان قاسم را به خیمههایش برد و در کنار دیگر قربانیان قرار داد.[۱۷] جزئیات کشته شدن عباس در طبری و بلاذری نیامدهاست. تنها به این اشاره شده که حسین که تشنگی بر وی غالب گردیده بود، از عباس خواست تا به فرات رفته و آب بیاورد. عباس با ممانعت لشکریان ابن زیاد روبرو گردید و از خداوند درخواست کرد که لشکریان ابن زیاد را که مانع از رساندن آب به وی میشوند را از تشنگی بمیراند و دعایش مستجاب گردید. عباس از ناحیه دهان و فک ضربت خورد. او خونی که از این دو ناحیه جاری شد را در کف دستانش جمع کرد و به آسمان پاشید و به درگاه خداوند به خاطر مصائبی که بر حسین فرود آمده بود، شکایت کرد. باید روایات دقیقی در مورد کشته شدن عباس در کربلا وجود داشته باشد که شیخ مفید به آنها اشاره کرده و میگوید که حسین و عباس در کنار هم در کنار رودخانه فرات پیش روی نموده اما عباس از حسین جدا شده و توسط دشمن محاصره گردیده و شجاعانه جنگید و در مکانی که امروز مزارش در آنجا است کشته شد.[۱۷] در این هنگام سپاهیان ابن زیاد به حسین بسیار نزدیک شده بودند اما کسی جرات نمیکرد به سوی حسین دست دراز کند. تا اینکه مالک بن نسیر کندی ضربتی به سر حسین زد و کلاهخودش از خون سرش پر گردید. حسین کلاه خودش را عوض نموده و سرش را با عمامه بست. مرد کندی کلاه دریده را غارت نمود. اما این سودی به حالش نکرد. چرا که بعد از آن پیوسته فقیر بود و با خواری زندگی میکرد. بخش حزن انگیز دیگر این لحظات، کشته شدن طفلی است که حسین وی را بر زانوانش قرار داده بود. بر طبق یعقوبی، این طفل، نوزاد بود. تیری گردن طفل را درید و حسین خون طفل را در کف دستانش جمع نمود و بر زمین ریخت و خشم خدا را از قوم پیرو شیطان خواستار گردید.[۱۷] شمر با سپاهی به سمت حسین رفت، اما جرات ننمود به وی حمله کند و تنها درگیری لفظی بین آن دو شکل گرفت. حسین آماده جنگ شد. باید توجه داشت که حسین در آن زمان ۵۵ سال سن داشت و به اقتضای سنش نمیتوانست مداوم بجنگد. به نقل از بسیاری از روایات ، عبدالله بن حسن بن علی (برادر زاده حسین) خود را سر راه حسین قرار داد و هر چه حسین و زینب به وی میگفتند که به خیمهها برگردد، گوش نمیکرد. عاقبت دست عبدالله بر اثر ضربت شمشیر قطع شد و حسین به وی وعده بهشت داد و سعی در تسکین درد برادرزاده اش داشت. از یاران حسین، ۳ یا ۴ تن بیشتر نمانده بودند و حسین به سپاهیان ابن زیاد حمله برد. حسین چون بیم داشت که پس از مرگش عریان در صحرا رها شود، چندین جامه درخشان مرغوب پوشیده بود. اما بعد از کشته شدنش تمامی آن لباسها را غارت نموده و بدنش عریان در صحرای کربلا رها شد. ابن سعد ظاهر گردید و زینب به او گفت: حسین دارد کشته میشود و تو تنها تماشا میکنی. ابن سعد اشکهایش با شنیدن این سخن جاری گشت. حسین شجاعانه میجنگید و یعقوبی و چند منبع شیعی دیگر میگویند که دهها تن را کشت. اما برخی منابع دیگر حاکی از آن هستند که سربازان ابن زیاد اگر میخواستند میتوانستند حسین را در جا بکشند.[۱۷] حسین وقتی به طرف فرات می رفت تا آب بنوشد، تیری به چانه اش یا گلویش خورد.[۱۸] سرانجام حسین از ناحیه سر و بازو آسیب دیده و بر صورت به زمین افتاد. به خولی بن یزید اصبحی دستور داده شد که سر حسین را از بدن جدا کند، اما وی متزلزل شد و نتوانست این کار را بکند. از همین رو، سنان بن انس عمرو نخعی بعد از اینکه ضربتی دیگر به حسین زد، سر وی را از بدن جدا نمود. سنان سر حسین را به خولی داده و خولی سر را پیش ابن زیاد برد.[۱۷] نبرد به پایان رسید و سربازان ابن زیاد رو به غارت آوردند. لباسهای حسین، شمشیر و اثاثیه اش، کفشها و روپوش یمانی اش همگی غارت گردیدند. همچنین زیورآلات و چادر زنان نیز غارت گردید. زین العابدین علی بن حسین که بیمار بود در یکی از خیمهها بود و شمر میخواست او را بکشد. اما ابن سعد مانع شد و اجازه نداد کسی به خیمهٔ وی وارد شود. صفوف عزاداران حسین به خاطر وجود علی بن حسین است و نام «شهدای کربلا و طف» با نام وی عجین شدهاست. ۷۲ تن یاران حسین که ۱۷ تن از آنان هاشمی بودند و بر طبق محسن الامین، از لشکریان ابن زیاد ۸۸ تن کشته شدند. حر بن زیاد ریاحی، ۴۰ نفر و بریر بن خضیر ۳۰ نفر، نافع ۱۲ یا ۱۳ نفر و حسین تعداد زیادی از لشکریان ابن زیاد را کشتند.[۱۷] کشتهشدن حسین بن علی سوگواری محرم رویدادها نبرد کربلا · شام غریبان · اسارت در شام افراد حسین بن علی علیاکبر پسر حسین علیاصغر پسر حسین عباس بن علی زینب کبری سکینه بنت حسین مسلم بن عقیل فهرست کشتهشدگان جایها حرم حسینی · حسینیه · موزه محرم مناسبتها تاسوعا · عاشورا · اربعین مراسم مرثیه · نوحه · تعزیه · روضه · تکیه · زنجیرزنی · سینهزنی · عَلَم · سقاخانه · دسته عزاداری · طشتگذاری · نخلگردانی ن • ب • و عمر بن سعد دستور داد تا حسین بن علی و همراهانش را محاصره کنند و آب را به روی آنان ببندند. سرانجام حسین بن علی در روز عاشورا، ۱۰ محرم سال ۶۱ در کربلا کشته شد و همهٔ خیمههای خانواده و یارانش رابه آتش کشیدند.سپس بعد از کشته شدن تمامی یاران حسین بن علی تمامی سر های آنان به جز علی اصغر و حر را از بدنشان جدا کردند و بر نیزه کردند و به شام فرستادند زن ها و بچه ها را به اسارت در آمدند و تمامی اجساد را در صحرای کربلا رها کردند تا پس از سه روز توسط قبیله بنی اسد دفن شدند پس از نبرد پس از کشتهشدن یاران و خانواده حسین بن علی در واقعه کربلا، عمر بن سعد دستور داد تا سرهای آنان را ببرند. پس از آن، سرها را بین قبایل قسمت نمود[نیازمند منبع] تا آنان بدین وسیله به ابن زیاد نزدیکتر شوند. قبیله کنده به ریاست قیس بن اشعث کندی ۱۳ سر، قبیله هوازن به ریاست شمر بن ذی الجوشن ۱۲ سر، تمیم ۷ سر و بنی اسد ۱۶ سر بر نیزه کردند و در مجموع با ۷۱ سر بریده وارد کوفه شدند.[نیازمند منبع] هنگام طلوع آفتاب سرهای کشتهشدگان و کاروان اسیران از باب الساعات وارد مسجد اموی شد. آنگاه به دستور یزید، تمامی سرها تا ۳ روز بر دروازههای شهر و مسجد اموی آویزان گردید. علی پسر حسین پس از گذشت چهل روز (در روز اربعین) موافقت یزید را گرفت تا سرها را به بدنها ملحق کند و سر حسین و دیگر کشتهشدگان را به کربلا برد و به اجسادشان ملحق کرد. در عین حال چند سر را در باب الصغیر به خاک سپردند، که عبارتاند از:[نیازمند منبع] سر ابوالفضل العباسسر علیاکبرسر حبیب بن مظاهر جستارهای وابسته مقتلالحسینشهید جاویدحسین بن علی و نبرد کربلا از دیدگاه دانشمندان مذهب سنی پانویس ↑ تاریخ طبری↑ عاشورا سهشنبه بود، ۲۰ مهر ۵۹ هجری شمسی سایت خبرآنلاین| زمان انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۸۹| بازدید: ۱۱ شهریور ۱۳۹۰↑ قیام جاوید، گردانیده مقتل الحسین ابی مخنف، ترجمه و تصحیح حجت الله جودکی، موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، ۱۳۷۷، ص ۷۸↑ سید بن طاووس، ترجه عقیقی بخشایشی. لهوف. دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۷۷. ۱۲۵. شابک ۶-۳۱-۶۴۸۵-۹۶۴.↑ آينده روشن - تعداد لشکر یزید در مقابل لشکر امام حسین(ع)↑ قیام جاوید، گردانیده مقتل الحسین ابی مخنف، ترجمه و تصحیح حجت الله جودکی، موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، ۱۳۷۷، ص ۷۸↑ وبگاه حوزه↑ مرکز تحقیقات حضرت ولیعصر↑ آوینی، سید مرتضی؛ فتح خون؛ ۱۳۷۹؛ نشر ساقی؛ صص ۸-۱۰↑ آوینی، سید مرتضی؛ فتح خون؛ ۱۳۷۹؛ نشر ساقی؛ صص ۱۰-۱۲↑ آينده روشن - تعداد لشکر یزید در مقابل لشکر امام حسین(ع)↑ قیام جاوید، گردانیده مقتل الحسین ابی مخنف، ترجمه و تصحیح حجت الله جودکی، موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، ۱۳۷۷، ص ۷۸↑ سید بن طاووس، ترجه عقیقی بخشایشی. لهوف. دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۷۷. ۱۲۵. شابک ۶-۳۱-۶۴۸۵-۹۶۴.↑ سید بن طاووس، ترجه عقیقی بخشایشی. لهوف. دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۷۷. ۱۲۳ و ۱۲۵. شابک ۶-۳۱-۶۴۸۵-۹۶۴.↑ سید بن طاووس، ترجه عقیقی بخشایشی. لهوف. دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۷۷. ۱۲۷. شابک ۶-۳۱-۶۴۸۵-۹۶۴.↑ سید بن طاووس، ترجه عقیقی بخشایشی. لهوف. دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۷۷. ۱۳۷. شابک ۶-۳۱-۶۴۸۵-۹۶۴.↑ ۱۷٫۰ ۱۷٫۱ ۱۷٫۲ ۱۷٫۳ ۱۷٫۴ ۱۷٫۵ ۱۷٫۶ ۱۷٫۷ Vaglieri، HUSAYN B. 'ALl B. ABl TALIB، ۶۰۷-۶۱۷.↑ ۱۸٫۰ ۱۸٫۱ ۱۸٫۲ Madelung, Wilfred. “ḤOSAYN B. ʿALI”. In Encyclopædia Iranica. vol. 12, HAREM I – ILLUMINATIONISM. first ed. Bibliotheca Persica Press, 2004. 493-506. ISBN 1568590504. Retrieved ۲۸ June ۲۰۱۲. منابع Vaglieri, Laura Veccia. “(al-)Ḥusayn b. ʿAlī b. Abī Ṭālib”. In Encyclopaedia of Islam. vol. 3. 2nd ed. Leiden: E. J. Brill, 1986. 607-617. ISBN 90 04 08118 6.Madelung, Wilfred. “ḤOSAYN B. ʿALI”. In Encyclopædia Iranica. vol. 12, HAREM I – ILLUMINATIONISM. first ed. موضوعات مرتبط: ديني، تاريخ پنجم [ یکشنبه 1391/09/26 ] [ 0:1 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
دانشنامه امام علیدانشنامه امام علی، دایرةالمعارفی است موضوعی در زمینه شخصیت، سیره و اندیشههای علی ابن ابیطالب و پدیدههای همعصر و پس از دوران او.[۱] این دانشنامه که برای چهارمین بار تجدید چاپ شده، برگزیده کتاب سال جمهوری اسلامی، برترین پژوهش دینی ایران، برگزیده کتاب سال حوزه و همچنین کتاب سال ولایت میباشد. این دانشنامه در ۶۰۰۰ صفحه و دوازده جلد میباشد که دارای ۶۳۰ مدخل اصلی و حدود ۳۰۰۰ مدخل فرعی میباشد. تالیف این دانشنامه به سرپرستی علیاکبر رشاد و با همکاری بیش از ۲۰۰ نفر از اساتید حوزه و دانشگاه در ایران، پژوهشکده دانشنامه نگاری دینی بودهاست. علاوه بر ۱۲ جلد اصلی، یک مجلد نیز با عنوان «درآمد» در دانشنامه وجود دارد. این دانشنامهٔ موضوعی در جلد یکم به موضوع «حکمت و معرفت»، در جلد دوم به موضوعات «مبداء و معاد»، در جلد سوم به موضوعات «نبوت و امامت»، در جلد چهارم به موضوع اخلاق و سلوک»، در جلد پنجم موضوع «حقوق» در جلد ششم موضوع «سیاست»، جلد هفتم موضوع «اقتصاد»، جلد هشتم و نهم موضوع «تاریخ»، جلد دهم و یازدهم موضوع «سیره» و جلد دوازدهم به موضوع «مرجعشناسی» میپردازد. بهای این دانشنامهٔ ۱۳ جلدی ۱۰۰۰۰۰۰ ریال میباشد. موضوعات مرتبط: مطالب علمي تكميلي، فرهنگي، ديني [ شنبه 1391/09/25 ] [ 22:57 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
باسمه تعالي خطبه بدون الف امام علی عليه السلام ( اعجازی عظيم ) حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشيتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضيتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبيتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبوديتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطيئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحيدِهِ، مُستَعيذٍ مِن وَعيدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجيهِ، يومَ يشغَلُ عَن فَصيلَتِهِ وَ بَنيهِ، وَ نَستَعينُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَيهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَميرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفريدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحيدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَيسَ لَهُ شَريکٌ في مُلکِهِ، وَ لَم يکُن لَهُ وَلي في صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشيرٍ وَ وَزيرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظيرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصي فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم يزَل وَ لَم يزولَ، وَ ليسَ کَمِثلِهِ شَيءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَيءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَيءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَيسَ يدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم يحِط بِهِ نَظَرٌ، قَوي، مَنيعٌ، بَصيرٌ، سَميعٌ، علي، حَکيمٌ، رَئوفٌ، رَحيمٌ، عَزيزٌ، عَليمٌ، عَجَزَ في وَصفِهِ مَن يصِفُهُ، وَ ضَلَّ في نَعتِهِ مَن يعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، يجيبُ دَعوَةَ مَن يدعوهُ، وَ يرزُقُ عَبدَهُ وَ يحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفي، وَ بَطشٍ قَوي، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَريضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجيمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفيهِ وَ حَبيبِهِ وَ خَليلِهِ، بَعَثَهُ في خَيرِ عَصرٍ، وَ حينَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبيدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزيدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّي بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحيمٌ، ولي، سَخي، ذَکي، رَضي، عَلَيهِ رَحمَةٌ، وَ تَسليمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظيمٌ، وَ تَکريمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحيمٍ، قَريبٍ مُجيبٍ، وَصيتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَني، بِتَقوي رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبيکُم، فَعَلَيکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشيةٍ تَذري دُموعَکُم، وَ تَقيةٍ تُنجيکُم يومَ يذهِلُکُم، وَ تُبليکُم يومَ يفوزُ فيهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَيئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ ليغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَيبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ يکبُرُ، وَ يهرَمُ، وَيمرَضُ، وَ يسقَمُ، وَ يمِلُّهُ طَبيبُهُ، وَ يعرِضُ عَنهُ جَيبُهُ، وَ يتَغَيرَ عَقلُهُ، وَ ليقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قيلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ في نَزعٍ شَديدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قريبٍ وَ بَعيدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبينُهُ، وَ سَکَنَ حَنينُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ يتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِي، وَ نُشِفَ، وَ سُجِي، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَيهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَريرٍ، وَ صُلِّي عَلَيهِ بِتَکبيرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَيدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ في ضَريحٍ مَلحودَةٍ، ضَيقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هيلَ عَليهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِي عَليهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِي خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَليهُ، وَ نَديمُهُ، وَ نَسيبُهُ، وَ حَميمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرينُهُ، وَ حَبيبُهُ، وَ صَفيهُ، وَ نَديمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهينُ قَفرٍ، يسعي في جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ يسيلُ صَديدُهُ مِن مِنخَرِهِ، يسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ ينشَفُ دَمُهُ، وَ يدَقُّ عَظمُهُ، حَتّي يومَ حَشرِهِ، فَينشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ ينفَخُ فِي الصّورِ، وَ يدعي لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جيء بِکُلِّ نَبي، وَ صِدّيقٍ، وَ شَهيدٍ، وَ مِنطيقٍ، وَ تَوَلّي لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قديرٌ، بِعَبيدِهِ خَبيرٌ وَ بَصيرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنيهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضيهِ، في مَوقِفٍ مَهولٍ عَظيمٍ، وَ مَشهَدٍ جَليلٍ جَسيمٍ، بَينَ يدَي مَلِکٍ کَريمٍ، بِکُلِّ صَغيرَةٍ وَ کَبيرَةٍ عَليمٍٍ، حينَئِذٍ يلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ يحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحيفَتُهُ، وَ تُبَينُ جَريرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَينُهُ بِنَظَرِهِ وَ يدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ يهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکيرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ فَسُلسِلَ جيدُهُ وَ غُلَّت يدُهُ وَ سيقَ يسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَديدٍ وَ ظَلَّ يعَذَّبُ في جَحيمٍ وَ يسقي شَربَةٌ مِن حَميمٍ تَشوي وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ يضرِبُهُ زَبينَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حديدٍ يعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جديدٍ يستَغيثُ فَيعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ يستَصرخُ فَيلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَديرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصيرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضي عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلي مَسئَلَتي وَ مُنحُجِ طَلِبَتي فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذيبِ رَبِّهِ سَکَنَ في جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ في قُصورِ مُشَيدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عينٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طيفَ عَلَيهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظيرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ في نَعيمٍ، وَ سُقِي مِن تَسنيمٍ وَ شَرِبَ مِن عَينٍ سَلسَبيلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبيلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبيرٍ مُستَديمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ يشرَبُ مِن خُمورٍ في رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَيسَ يصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَيسَ ينزيفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِي رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصي مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصيةَ مُبديهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَيرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزيلٌ مِن حَکيمٍ حَميدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبينٍ عَلي نَبي مُهتَدٍ مَکينٍ صَلَّت عَلَيهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحيمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجيمٍ فَليتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ ليبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لي وَ لَکُم. موضوعات مرتبط: مطالب علمي تكميلي، هديه ششم ابتدايي، هديه پنجم، ديني [ پنجشنبه 1391/09/23 ] [ 13:36 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
به نام خداي بلند مرتبه ستايش مي کنم کسي را که منّتش عظيم است و نعمتش فراوان ؛ و رحمتش (بر غضبش) پيشي گرفته است. سخن (و حکم) اوتماميت يافته (و قطعي است)؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است. ستايش مي کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبيتش و پر خضوع دربندگي اوست. و از گناه خويش (بريده و) کنده شده و به توحيد او اقرار مي نمايد. و از وعيد (و بيم) عذابش (به خود او) پناه مي برد. و از درگاه پروردگارش اميدوار آمرزشي است که او را نجات بخشد، در روزي که (انسان را به گرفتاري خويش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل مي سازد. از او ياري و هدايت مي جوييم و به او ايمان داريم و بر او توکّل مي کنيم. از ضميري با اخلاص و يقين، براي او (به توحيد) گواهي مي دهم و او را به يکتايي مي شناسم. يکتا شناسي فردي مؤمن و استوار (در يقين). و او را يگانه مي شمارم، يگانه دانستن بنده اي خاضع. نه در پادشاهي خود شريکي دارد و نه درآفرينشش ياوري. برتر از آن است که مشاور و وزيري داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظيري. (بر کردارها) آگاهي يافت و پوشيده داشت. و از نهان امور مطّلع گرديد و بدان آگاه است و اقتدار و چيرگي دارد. نافرماني گشت و آمرزيد، طاعت و بندگي اش نمودند و او شکرگزاري نمود. فرمان روايي کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ي هر نقص و عيبي است و (آنچه شايسته ي هر چيزي بود، به او) عطا فرمود. هميشه بوده و هست و هيچ گاه زوال نمي يابد. و چيزي همانندش نيست. و او پيش از هر چيزي است و پس از هر چيزي. پروردگاري است که به عزّتش يگانه و به قدرت خويش پادشاه (و مقتدر). و به برتري شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ مي شمارد. ديده اي او را نمي بيند و نگرشي (در معرفت) بر او احاطه پيدا نمي کند. قوي و مقتدر و بينا و شنوا و برتر و حکيم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصيف او برآيد، در وصفش حيران ماند. (به آفريدگان) نزديک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزديک است، و دعاي کسي را که او را بخواند، اجابت مي کند. و به بنده اش روزي مي دهد و بدو عطا مي فرمايد. داراي لطفي است پنهان و قهري قوي و رحمتي گسترده و کيفري دردناک. رحمتش بهشتي پهناور و زيبباست و کيفرش جهنمي در بسته و هلاکت بار. و گواهي مي دهم به بعثت محمّد صلّي الله عليه و آله، بنده و فرستاده و برگزيده و حبيب و خليلش که او را –در بهترين (و ضروري ترين) برهه و در دوران گسيختگي (وحي) و کفر- به عنوان رحمتي براي بندگان خود و نعمتي برجسته از نعمتهاي فراوان خويش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگيختن پيامبران به) پيامبري (از جانب) خود را به وسيله او به پايان رسانيد و برهان خويش را با وي قوّت بخشيد و آن بزرگوار نيز موعظه فرمود و خيرخواهي نمود و به سختي کوشيد، نسبت به هر مؤمني رؤوف و مهربان بود. سروري بخشنده و پاک گهر و راضي (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظيم و تکريمي (ويژه و فراوان) از سوي پروردگاري آمرزنده و مهربان و نزديک و اجابت کننده، بر او باد. اي گروهي که نزدم حاضريد؛ شما را به تقواي پروردگارتان سفارش مي کنم و به شيوه پيامبرتان يادآوري مي نمايم. پس بر شما باد به ترسي که در دلهايتان جاي گيرد و هراسي که اشکتان را جاري کند و تقوايي که نجاتتان بخشد، در روزي که هر که وزن نيکي اش سنگين و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستي توأم با ذلّت و افتادگي و شکرگزاري و فروتني و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشيماني و بازگشت (به طاعت) باشد. هر کدامتان که غنيمت شمار (فرصت) است، عافيتش را پيش از بيماري و پيري اش را پيش از تهي دستي و فراغتش را پيش از (گرفتاري و) مشغوليت و زمان حضورش را پيش از کوچ، غنيمت بشمارد. پيش از آن که پير شود و گرفتار بيماري و ناخوشي گردد و (به حالي افتد که) طبيبش از او ملول شود و (نزديکترين) دوستش نيز از او روي گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلاني به سختي بيمار است و تنش به شدّت نحيف شده و در بستر احتضاري سخت افتاده است. و هر خويش و بيگانه اي (به عيادت و وداع) به بالينش آمده است. پس ديده اش را با خيرگي به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پيشاني اش عرق کرده، ناله هاي دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. (در چنين حالي مي بيني که) تيره بختي به همسرش روي آورده، گورش را کندند و فرزندانش بي سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوري کرده بود، تقسيم شده و بينايي و شنوايي اش از بين رفته است. (هم اکنون مي بيني) رويش پوشانده، دست و پايش کشيده، رو به قبله اش کشيده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پيرايه اي) عاري اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه اي بر او افکنده و بر او کشيده اند و آماده اش نموده، (قطعه ديگر) کفنش را نيز بر او افکنده اند، (به گونه اي که) از آن کفن چانه اش را بسته، پيراهن وعمامه هم برايش قرار داده، در لفافش پيچيده اند و (نزديکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اينک مي نگري) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبير بر او نماز گزارند و از خانه هاي پر زرق و برق و قصرهاي مجلّل، با اتاقهاي منظّم و پي در پي، منتقل شده است. در گوري که برايش کنده اند، گذاشته شد. گوري که تنگ است و با خشتهاي محکم چيده شده و سقفش با تخته سنگهايي پوشيده شده است و خاک قبرش را بر او ريخته، کلوخ بر او پاشيدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشي سپرده شد و (کساني که) يار و همنشين و خويشاوند و دوست (او بودند) ، از وي برگشتند و تنهايش گذاشتند و همدم و رفيق و يار و نديمش، کساني ديگر به جاي او برگزيدند. (اکنون) درون قبري قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتي سپرده شده. کرمهاي قبر در بدنش مي دوند و خون و چرک از بيني اش روان است و جامه و بدنش فرسوده مي شوند، خونش مي خشکد و استخوانش فرسوده مي شود. (و بدين گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگيخته شود و در صور دميده شود و براي حشر و نشر فرايش خوانند. پس آنجاست که قبور، زير و رو مي گردند و آنچه در سينه هاست، بيرون کشيده (و هويدا) مي شوند و هر پيامبر و صديق و شهيد سخنوري (که مجاز به تکلّم است)، آورده مي شوند. داوري قاطع آن روز را پروردگاري به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بينا (به حالشان) است. پس بسا ناله هايي که او را رنجور و زمين گير و حسرتي که فرسوده و نحيفش مي گرداند. در جايگاهي هولناک و عظيم و مجتمعي بزرگ و وسيع، در مقابل پادشاهي بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگي داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان مي رسد و اضطراب و ناراحتي اش، آرامش او را مي ربايد. اشکش مايه ترحّم بر وي نمي شود و ناله اش شنيده (و بدان توجّه) نمي گردد. و دليل (و عذر) او پذيرفته نخواهد بود. نامه عملش به سويش باز مي گردد (و به وي سپرده مي شود) و بدي کردارش (بر او و ديگران) بيان مي شود. هر عضوي از او به بدي کارش گواهي مي دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گيري (نامورد) او و پايش به گام برداشتن (به سوي حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهي مي دهند. فرشتگان نکير و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهديد مي کنند و (خداوند) بينا از کارش پرده بر مي دارد. پس زنجير در گردنش افکنده، دستش با غل بسته مي شود و کشان کشان و در تنهايي رانده مي شود. و در آتش دوزخ عذاب مي گردد. و شربتي از آب داغ به وي نوشانيده مي شود که چهره اش پخته و پوستش را مي کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوي آتش مي راندش، او را با گرزي آهنين مي زند، (پيوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستي جديد بر مي گردد (و تبديل مي شود). و فرياد استمداد برمي آورد، ولي مأموران جهنم از او روي بر مي گردانند. و فرياد سر مي دهد و با ندامت دوران طولاني اش را در جهنم مي ماند. به پروردگار توانا پناه مي بريم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته اي) و از او عفو مي طلبيم به سان عفو کساني که از آنان راضي گرديد و آمرزش مي جوييم همانند کساني که (ايمان و طاعتشان را) از آنان پذيرفت. زيرا تنها اوست که کفيل خواهش و تقاضاي من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزيند و در قصرهايي مزين جاودانه ماند و از حوريان زيبا و سيه چشم و خادمان (بهشتي) بهره مند مي گردد. و جامهايي (مملو از خوراکي و نوشيدني) پيرامونش مي گردانند و در جايگاه منيع و ممتاز بهشت مسکن يابد و در نعمتهاي سرشار به سر برد و از تسنيم (و از نوشيدني هاي بهشت) بدو نوشانيده مي شود و از چشمه، سلسبيل آميخته به زنجبيل، مي نوشد که با مشک و عبيري سربسته شده که پيوسته نشاط آفرين و سرور انگيز است. از نوشيدني هايي (پاکيزه) در باغي روشن، (با درختاني) پربار مي نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد مي شود و نه مست و مدهوش مي گردد. اين جايگاه کسي است که از پروردگارش بترسد و از نفس خويش بر حذر باشد و آن (نيز) کيفر کسي است که معصيت پروردگارش نمايد و نفس (شيطاني) او، نافرماني آفريدگارش را برايش تزيين نمايد. اين کلامي است قاطع و انکارناپذير و حکمي بر پايه عدل. بهترين سخني است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترين پندي است که (درقرآن) بدان تصريح شده است. از سوي پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامي فرشتگان و داراي پاکي) ممتاز، آن را بر پيامبري هدايت يافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامي داشتگان شايسته (الهي) بر او باد. پناه مي برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شيطان) رانده شده. پس بايد هريک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نمايد و (به آستانش) دعا و زاري کند تا از پروردگار هر آفريده اي، آمرزش بطلبيم براي خودم و شما. شما. موضوعات مرتبط: مطالب علمي تكميلي، هديه ششم ابتدايي، هديه پنجم، ديني [ پنجشنبه 1391/09/23 ] [ 13:35 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
ترجمه خطبه بدون نقطه مولا امير المومنين عليه السلام
ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین و شریف ترین آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیازی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند. نه پدری دارد و نه فرزندی. شاهان را به حکمت و آزمون مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت.
و ستمکاران و متجاوزان راهلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را به خلایق رسانید و شرافت بخشید.
و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و برای زندگی آماده و مهیّا فرمود.
آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را برای زندگی آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت.
تعداد اقوام را برای زندگی در آن به درستی. و حکمت مقرّر فرمود و بر شماریکایک آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند هدایت مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
موضوعات مرتبط: مطالب علمي تكميلي، هديه ششم ابتدايي، هديه پنجم، ديني [ پنجشنبه 1391/09/23 ] [ 13:27 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
امير مؤمنان على عليه السلام خطبه بدون نقطه را نيز،پس از مذاكره اصحاب در اين باره،بدون درنگ به ايراد آن پرداخته و فرمودند!
موضوعات مرتبط: مطالب علمي تكميلي، هديه ششم ابتدايي، هديه پنجم، ديني [ پنجشنبه 1391/09/23 ] [ 13:13 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
مختار بن ابي عبيدة بن مسعود بن عمرو بن
عمير بن عوف بن قسي بن هنبة بن بكر بن هوازن؛(1) از قبيله ثقيف؛ كـه قبيله
مشهـور و گستردهاي از هـوازن، از اعراب منطقه طائف اسـت، ميباشد.(2)
كنيهاش ابواسحاق(3)؛ و لقـبش كـيـسـان بود طبق روايتي، اصـبـغ بـن نـبـاتـه، از يـاران امـيـرالمـؤمـنين ميگويد: "لقب كيس را اميرالمؤمنين به مختار دادنـد."(5) پـدر مـخـتـار ابـوعـبـيـده ثـقـفـي است كه در اوايـل خـلافـت عـمـر از طـائف بـه مـديـنـه آمـد و در آنجـا سـاكن شد.(6) وي يكي از سـرداران بـزرگ جـنـگ بـا ارتـش كـسـري(ايـران) در زمـان عمر بود. (7) (8) مـادر مـخـتـار دومـه است كه از زنـان بـا شخصيت بـود و او را صـاحـب عقل و راي و بلاغت و فصاحت دانستهاند.(9) وي ادب و فضائل اخلاقي را از مكتب اهل بيت پيامبر(عليهم السلام) آموخت،(10) و در آغاز جواني، هـمراه با پدر و عموي خود براي شركت در جنگ با لشكر فُرس به عراق آمد و خاندان او همانند بسياري از مسلمانان صدر اسلام، در عراق و كوفه ماندند. مختار در كنار اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود و پـس از شهادت آن حضـرت، بـراي مدتي كوتاه به بصره آمد و در آنجـا سـاكـن شد.(11) علامه مجلسي(ره) ميفرمايد: مـختار، فضايل اهل بيت پيامبر اكرم را بيان ميكرد و حتي مناقب اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين(عليهم السلام) را براي مردم منتشر ميساخت و معتقد بود كه خاندان پيامبر از هر كس براي امامت و حكومت پس از پيـامبـر سـزاوارتـرند و از مصـايـبي كـه بـر خـانـدان پيامبر وارد شده، ناخشنود بود.(12) خاندان مختـار از شيعيان مخلص و علاقهمنـدان بـه اهل بيت رسالت(عليهم السلام) بودند. ياري رساني به مسلم بن عقيل (ع) بلاذري نوشته است: مختار با قافلهاش وارد كوفه شد و پيش از ورود به شهر، كنار رودخانه حيره رفت و غسل كرد، موهاي خود را روغن زد و خود را معطر كرد، لباسي مناسب پوشيد و عـمامهاي بر سر نهاد، شمشير را حمايل كرد و سوار بر اسب وارد شهر شد. در ابتداي ورود، بـه مـسـجـد سـكـون - مـركـز تجمع مردم در محله كنده - رسيد. مردم از او استقبال گرمي كردند. مختار مرتب به مردم بشارت فتح و پيروزي ميداد.(21) مختار با رهبران شيعيان و ياران اميرالمؤمنين علي(عليه السلام) و كساني كه در حادثه عاشورا دخالت نداشتند - كه آنان را (حسينيّون) ميگفتند - ملاقات نمود و آنان را به بيعت و قيام دعوت كرد.(22) مردم كوفه همگي به صورت نيمه مخفيانه با مختار بيعت كردند. اساس اين بيعت و هدف از آن قيام، خونخواهي شهداي كربلا بود.(23) خبر ورود مختار به كوفه و گرايش عمومي مردم به او بـه گوش ابن مطيع رسيد و قاتلان امام حسين(عليه السلام) همچون شمر بن ذي الجوشن و شبث بن ربعي و زيد بن حارث، كه از معاونان استاندار ابن زبير بودند، خطر مختار را به او گوشزد نمودند و پيشنهاد دستگيري و حتي قتل مختار را به او دادند. سرانجام عمال ابن زبير، مختار را دستگير كردند و به زندان انداختند.(24) مختار بـراي دومـيـن بـار بـه زندان افتاد. گوينـد زنداني شدن مختار همزمان با قيام توّابين بود.(25) مجددا مختار از زندان براي شوهر خواهر خود، عبدالله بن عمر نامهاي نوشت و همانند گذشته، از زندان آزاد شد، اما با قيد ضمانت. مختار پس از چند ماه زنداني شدن توسط عمال
ابن زبير، خلاصي يافت، و با يك حركت حساب شـده مشغول برنامهريزي براي قيام
شد و جمعي از سران شيعه و بقاياي توابين از طرف او مامور شدند تا از مردم
بيعت بگيرند. ![]() فلسفه قيام مختار عـبدالرحمن بن شريح ميگويد: جمعي از سران شيعه در خانه سعد بن ابي سعر حنفي، كه از چهرههاي برجسته شيعه بود، جلسهاي تشكيل دادند. شـعار ياران مختار، شهر كوفه را گرفت: "يا منصورُ اَمِت؛ اي پيروز، بميران" و با شعار "يا لثارات الحسين" چهره كوفه منقلب گرديد.(40) شعار "يا منصـور امت" شعار ياران پيامبر(صلي الله عليه و آله) در جنگ بدر بود.(41) و در قيام زيد بن علي بن الحسين(عليهماالسلام) نيز همين شعار داده شد.(42) شهر كوفه چهره يك شهر جنگي به خود گرفت و اين بار در تب خونخواهي امام حسين(عليه السلام) ميسوخت و فرياد "يا لثارات الحسين" در شهر جوش و خروش افكند. بـيـشتـر سـاكـنان عراق را ايرانيان تشكيل ميدادند و جمعيّتي عظيم بودند كه به آنان "جند الحمراء" يا "لشكر سرخ" ميگفتند؛ زيرا نسبت به اعراب سيه چهره، گونههايي سرخ و سـفـيـد داشـتـنـد و يـا لبـاس سـرخ مـيپـوشـيـدند. عمده لشكر مختار را نيز ايرانيان يا "جند الحـمـراء" تـشـكـيـل مـيدادنـد. ايـنـان بـه دليـل عـدالت گـستري حكومت حضرت علي(عليه السلام) از طرفداران سرسخت خاندان پيامبر و فرزندان حضرت علي(عليه السلام) به شمار ميآمدند. نـيـروهايي كه با مختار بيعت كرده بودند،
فوج فوج وارد كوفه ميشدند: ابوعثمان شهدي، از سـران قـبـايـل اطراف كوفه،
با شعار گيا لثارات الحسين" وارد شهر شد، نيروهاي مثنّي بـن مـخـربه نيز پس
از درگيري با نيروهاي ابن زبير در بصره و شكستن محاصره شهر، به كوفه
آمدند. قصر ابن زياد به تصرف مختار در آمد، آنها
شب را آنجا ماندند و صبح روز بعد بزرگان و سران قـبايل و مردم در مسجد و
مقابل قصر تجمع كردند. مختار خود را براي اداي نماز و سخنراني در مـسجد و
اعلام رسمي پيروزي انقلاب، مهيّا كرد.(44) ظاهرا آن روز، جمعه بوده است.
مـخـتـار شـخـصـا نـمـاز را اقـامـه نـمـود و در يك خطبه پرمحتوا و
انقلابي، اهداف اصلي قيام را تشريح كرد. مـخـتـار سپس در خطبه دوم نماز، با تاكيد و قسم ياد كردن، تصميم خود را در ريشهكن نمودن عمّال ظلم و ستم و قاتلان امام حسين(عليه السلام) اعلام داشت . در نهايت مختار حكومت خود را تاسيس نمود و
قاتلان شهداي كربلا را به سزاي عمل خود رساند. كه در مقالهاي خاص به نحوه
كشته شدن قاتلان امام حسين (عليه السلام) ميپردازيم. ![]() مزار و زيارت نامه مختار مزار مختار در كوفه، از قديم الايام جزو مشاهد مشرّفه محسوب ميشود. قبر مختار در صحن مسلم بـن عـقـيـل، مـتصل به مسجد اعظم كوفه است.(46) گرچه بناي آن مندرس و قديمي شـده، اما بـزرگـان شـيـعـه و مـردم قـدرشـنـاس از زيـارت او غافل نيستند. علامه شيخ عبدالحسين طهراني(ره) از شاگردان برجسته صاحب جواهر و وصي مرحوم اميركبير، وقـتـي بـراي تـشـرف بـه عتبات عاليات وارد عراق شده بود، نسبت به تعمير و تجديد بناي مزار شريف مختار همت گماشت . عـلامـه امـيـنـي بـه نـقـل از كـتـاب
مـزار شـهـيـد، زيـارتنـامـهاي جـالب بـراي مـخـتـار نـقـل مـيكـنـد و از
ايـن زيـارتنـامـه، كـه شـهـيـد آن را نـقـل كـرده اسـت، معلوم ميشود كه
قبر مختار از ديرزمان، مورد علاقه شيعيان و آزادمردان بوده و ابن بطوطه نيز
در سفرنامه خود به آن اشاره كرده است.(47) موضوعات مرتبط: ديني [ سه شنبه 1391/09/21 ] [ 22:3 ] [ علی اصغرمدبرزاده modaberzadeh ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||